بچه ها با دوستم حرف میزدم حالش بد بود
بخاطر باباش اعتیاد ب ت ر یاک داره
میگه بابامو دوس دارم ولی نمیتونم ببخشمش
میگه دلم واسه مامان صبورم میگذره ک بابام براش شوهری نکرده
میگه بابام زحمت کشه کار میکنه اما فقط فک میکنه کار کردن کافیه ! خلاصه ناراحته
میگه اکثرا کسله روحیش خوب نیس
زیاد دیده رو مبل چرت میزنه
میگه نگران اینده خودم و برادرمم ک ازدواج کنیم چی میشه نکنه بقیه متوجه اعتیاد پدرم بشن و ابرومون بره
حقیقتا هیچی نتونشتم بهش بگم اروم شه گفتم میرم تو سایت ببینم کیا تجرب مشابه دارن ، نظراشونو میفرستم برات 😔😔