داشتم میرفتم بیرون ، برق حیاط روشن بود ، اونم سریع اومد پشت پنجره خونشون با زبون ایم و اشاره و حالت خیلی دستوری گفت برق حیاط رو خاموش کن
حالا مستاجرن و تا دیر وقت همیشه مهمون دارن ، دختره فقط نوزده هست و من ازش چند سال بزرگترم
خیلی بهم برخورد تازه یازده شب بود ، از اونموقع اعصاب نمونده برام