بچه ها من یکساله جدا شدم و تو این مدت هیچ ارتباطی با هم نداشتیم تا اینکه توی عید همسر سابقم اومد خونه مامانم عید دیدنی
شب عید فطر پسرم بدون هماهنگی با ما به باباش زنگ زد و بهش گفت بابا میخایم برای شام پیتزا درست کنیم میای اینجا؟ ایشون هم سریع قبول کرد و شام اومد خونه مامانم
اخرشب مامانم بهش تعارف کرد که شب پیش پسرت بخواب و اونم شب موند
حالا دو روز پیش هنسر سابقم به دخترم زنگ زد و گفت فردا میام اونجا خلاصه تو خونه ما ولوله شد که چه خبره واسه چی میخاد بیاد و این حرفا
با ناراحتی شام پختیم و منتطر اقا شدیم بیاد بخوره بره
همه خواهر و برادرام هم اومدن خونه مامانم خونه (همه مون تو یه ساختمون زندگی میکتیم) اخر شب همه خداحافظی کردن و رفتن خونه خودشون منم بچه ها رو آماده کردم ببرمشون واحد خودم منتظر بودم ایشون بره و بعدش بچه ها رو ببرم هر چی نشستم دیدم این اقا انگار قصد رفتن نداره تا اینکه پسرم همونجا خونه مامانم خوابش برد
بعدش دیدیم این نمیخاد بره دو تا جا انداختیم پسذم و باباش کنار هم خوابیدن