شوهرم از عید همش بهانه میکنه گرمه گرمه. میره تو پذیرایی میخوابه پنجره ها رو باز میزاره. منم سرمایی ام منطقه ما سردسیره تو اتاق میخوابم. رابطه هم شکر خدا نهایت ماهی دوباره. از اول ازدواج همینطور بود. سردمزاجه.کلی دکتر رفت. دارو خورد . خلاصه خوب نشد که نشد. به مدتی هم هست سر دخالت های خانواده اش تو خونه بحثه. امروز سر یه موضوعی دعوا کردیم. برگشته به من میگه میدونی چرا ازت جدا میخوابم و رابطه نمیخوام چون لباس باز نمیپوشی به خودت نمیرسی آرایش نمیکنی. تو زن نیستی مثل زنا نیستی منم دلم نمیکشه کنارت بخوابم. میدونم همش حرف مفته وگرنه من دو سال اول زندگیم هر کااااری کردم تا این سردمزاجیش درست بشه ولی انگار نه انگار. ندید منو هیچوقت. تو ظاهر قربون صدقه ام میره پیام عاشقانه میده خرجی میده ولی زندگی زناشوییمون افتضاحه. مادر خدا نشناسش هم همش دعوا میندازه تو خونمون و جو رو بدتر میکنه. دیگه حالم از خودم بهم میخوره. میگه دوست داری بیا بخواب پیشم نمیخوای نیا ولی من چقدر برم سمتش. به خدا همین ماهی دوبار رابطه رو هربار من میرم جلو. دیگه دارم روانی میشم