ما شرایط مالیمون بده مامانم خیلی بیفکره یه همسایه داشتیم مامانم یه وقتایی عصرا میرفت خونشون یه ساعت میموند زود میومد حالا امروز به مامانم گفته فردا ظهر میایم خونتون بچه هاشم ایراد بگیرن حالا به مامانم غر زدم شرایط خرابه چرا قبول کردی گفت زشته خب چی بگم یه مقدار پول پس انداز کرده بود گفت از همون خرج میکنم گفتم فردا پس فردا صاحب خونه میگه برو تو چرا فکر نیستی من بیچاره هم یه مقدار پول داشتم میخاستم مامانمو ببرم دکتر حالا زورم میاد اعصابم خرابه جا تنگه یه لشکر بچه میاره همراش