خب از پسره بپرس دلیلش رو
حتما تو خونه راجب شما صحبت کردن
یا هم پسره از الکی میگه
چون دخترداییم با یکی ۱۰ سال دوست بود،پسره هر روز میگفت فردا میایم پس فردا میایم
یه روز میگفت پاییز میایم
بعدا اومد خواستگاری
نگو خواستگاریشون کلا فرمالیته بود و اصلا پسره نمیخواست با دخترداییم ازدواج کنه
یه سری شروطی گذاشتن که هرکس بود قبول نمیکرد و فکر میکردن داییم هم قبول نمیکنه
ولی دخترداییم گریه و زاری کرد که بابا تو رو خدا قبول کن
آخرش داییم برخلاف میلش گفت باشه
دخترداییم به پسره زنگ زد پسره گفت نمیتونم بیام کار پیش اومده و...
بعدش با پیغام از طریق یکی به دخترداییم گفته بود من دوستت ندارم برو با هرکس میخوای ازدواج کن و منو ببخش