دوستم با داره😍
خیلی براش خوشحالم...
زندگی قشنگ و گرمش رو که میبینم دلم گرم میشه.. یخ قلبم اب میشه.. انگار چشامم اشکی میشه..
داشتم فیلم اتاق دخترشو میدیدم.. شوق روزشماریش برای به دنیا اومدن ثمره ی عشقشو..
یه لحظه رفتم به زمانی که داشتیم برای بچمون اسم انتخاب میکردیم.. به روزی که میگفتم دلم میخواد پسرم وکیل بشه.. ورزشکار بشه.. دخترم پیانیست بشه..
به شوق و ذوق کسی که فکر میکردم بابای دختر و پسرمونه..
به لحظه های خوبی که الان سنگینی میکنه روی قلبم
به اشنایی که هرروز میبینمش و بی تفاوت از کنار هم رد میشیم.. به نشد که بشه های زندگیم..
به عشقی که یه شبه دود شد و رفت و دیگه بر نگشت..
به اتیشی که ادم هایی رو سوزوند که هیچ نقشی در به پا کردنش نداشتند..
به شبایی که صبح نمیشن..
به گودی زیر چشمام..
به حسرت نگاهم..
چقدر دلم میخواست الان منم مادر بودم...
علی مامان از خدا بپرس چرا نشد؟!
.
.
.