سه ساله نامزد هستیم بنده خدا خیلی زحمت میکشه ، دلم براش میسوزه از اول ازدواج برام جنگید اونقدر حرفا دعوا ها شنید که نگم
از اوایل عقد خانوادش نامزدیمون رو زهرمار کردن هر جا میرفتیم یه دعوا با نامزدم راه مینداختن همه کارا به عهده خودش دیگه الان فک میکنم خیلی کم آورده اونقدر درد ها کشیده از بچگی که نگم دلم براش کباب میشه همیشه ه روز با مادرش دعوا دارن سر من ، بنده خدا خیلی عذاب میکشه کاش زودتر خونمون درست شه بریم سر خونه زندگیمون
حداقل یکمی اونجا آرامش داشته باشه ،
«خدایا شکرت که همچین مردی رو وارد زندگیم کردی که همیشه پشتمه خدا تو از بلا حفظش کن ، کاری کن به آرزو هاش برسه ، از ته دل بخنده ، هر چی که دوست داره بهش بده خودت میتونی که چقدر خوش قلبه و واسه زندگیمون تلاش میکنه.»