داداشم معتاد شده ن درس میخونه ن مدرسه میره فقط میره با دوستاش گل میکشه روانیه تمام در و دیوار خونرو شکسته میترسم بخاطر وضعیتش کسی با من ازدواج نکنه هعییی خدادچرا هر جی بدبختیه ماله خاتواده منه
عزیزم باید راه حلی باشه پسر خاله منم ی مدت میرفت بل رفیقاش ت باغ اینا مشروب میخورد اینا کشیدنیم دقیق نمیدونم فک میکنم میکشید و خلاصه هر روز دعوا اخر سر داییام اوردنش تو کار و یکی دوبارم کتک مفصل خورد خلاصه از جمع اون دوستا خارج شد و اومد رو کارالان زن و زندگی داره