خیلی رفیق بازه
و اصن از رفیق هاش نمیگذره و آخر شبا یاد من میوفته
بهش میگم حالم بده سرما خوردم میگم کسب درکم نمکنه میتد میگه داری دل سردم مکنی اصن بهم توجه نمکنه
بنظرتون چکار کنم؟؟
امشب اعصابم خورد کرد گفتم چ گوهی شده نصیب من
خدایی خیلی بد مکنه باهام بعد حق به جانبم هس
شما بگین چجوز باهاش رفتار کنم؟