نه بچه ندارم
اوایل حس میکردم قلبم داره از جاش در میاد تپش قلب داشتم
افسردگی شدید گرفتم و هزاران سختی که فکرشو بکنی داشتم
گاهی وقتا از شدت فشاری که روم بود روز ها ممتد گریه کردم
تنها چیزی که ادمارو اروم میکنه زمان
کم کم با گدشت زمان عادت کردم و سپردم به خدا
الانم گاهی حالم بد میشه مثل امشب
اما خب بعد از مدتی فشار روز های اولت کمتر میشه
من خیلی با خدا درد و دل میکردم
من یه کاری کردم که نمیدونم درست بود یا نه امااومدم هرجایی که با اون شخص سابق رفتته بودم رو یا تنهایی یا با دوستی خانواده ای چیزی رفتم و سعی کردم در همون مکان ها خاطرات جدید ایجاد کنم تا قبلی ها برام کمرنگ بشه و یا حتی توی ذهنم پررنگ نمونه