دوست پسرم و دوستم همکلاس بودن ، دانشکده هامون نزدیک هم بود. جدا شدیم چون رابطه میخواست منم اهلش نبودم ولم کرد رفت و
اغلب اوقات با تمام وجودم حسش میکردم بعد که بادوستم که دختره صحبت میکردیم میگفت ساعت فلان با علیرضا از مترو میومدیم بالا فلان اتفاق افتاد
دقیقا منم همون ساعت درگاه دیگه ی مترو بودم و با تمام وجود حسش میکردم ولی چه نامرد و حقیرن بعضی مردا