ما از یه شهر دیگه واسه یه سری کارهای اداری با همسرم اومدیم تهران حدود یک هفتهس
امروز که با هم بیرون رفته بودیم همسرم برای کاری پیاده شد و من رفتم کارِ داروخانه داشتم گفتم تا برمیگردی منم کارمو انجام میدم
توی راهِ داروخانه ی مرد حدودا ۳۰ ساله خیلی ضایع نگاه میکرد به دست و پام ،برعکس مردمان این محله!!! یکم به خودم شک کردم و سعی کردم گوشیمو محکم تر بگیرم
رفتم داروخانه کارم که راه افتاده برگشتم همون مسیر رو دیدم اون آقا همچنان همونجا نشسته با تفاوت اینکه این سری یه پسر جوان کنارشه و خیلی بیشتر به من نگاه میکردن منم خودمو جمع و جور کردم و هر لحظه که با کنار چشم نگاه میکردم خودمو آمادهی دوییدن کرده بودم
فاصلهی داروخانه تا ماشین ۱۰۰ متر بیشتر نبود وارد ماشین ک شدم درو بستم شیشه رو کمی پایین دادم و سوییچو روی ماشین ور داشتم
همون آقا با چند تا پسر اومدن رد شدن من اون لحظه گوشیم دستم نبود خلاصه گذشت و حوصلم سر رفت و گوشیمو دست گرفتم
بعد از حدود یه ربع دیدم همون آقا پسر جوان که گفتم اومد زد به شیشه گفت خانوم شیشه رو بالا بزنین و در هارو هم کلید کنین منم پرسیدم چطور گفتن که گوشیتونو میزنن منم همون کارو کردم دیدم بعد از دو دقیقه اون اقاعه که نگاهش مشکوک بود اومد و از فاصله نیم متریِ ماشین رد شد و کلییی هم نگاه کرد و با نگاهش نشون داد که نقشهش برآب شده!
من خیلی ترسیده بودم و فکر نمیکردم همچین آدمایی هنوزم وجود داشته باشن که بخوان چیزی رو از کسی بگیرن یا اینکه چیزی که براش بها دادیمو بخوان به زور و هیچ زحمتی بگیرن از ما، واسه اون آقا خیلی متاسفم و نمیتونم نفرین کنم اما بخاطر استرسی که به من وارد کرد یا هر تجربه شخمی فقط میتونم بگم خدا اونقد بهش بده که به فکر این کثیف کاریا نباشه!!
و مطمئنم که اون آقا پسر فداکار تاپیک منو نمیبینه ولی میخوام از ته دلم برای عاقبت بخیریش دعا کنم و انشاالله هر چی که از خدا میخواد بهش بده خدا پدر و مادرشو بیامرزه✨️
من از دست رفتن گوشیم اونقد برام مهم نبود که بیام اینارو تعریف کنم فقط خواستم بگم خیلی بده اگه ذاتت کثیف باشه و چقد خوبه که آدم خوبم هست هنوزم، چون همون آقا پسر به ظاهر همدست همون اقا بود😄
شما هم ماجرا های دزدیتونو تعریف کنید دور هم باشیم سبزی پاک کنیم😎😂