بخدا کم اوردم شوهرم خیانت میکنه دیگه پریروز تصمیم گرفتم برای خودم زندگی کنم بعد یکیدوسال ازش جداشم چندشبه تو اتاق دهترم میخوابم امشب اومد بغلم کرد برد روتخت خیلی مقاومت کردم همش میگفت بخدا تو زندگیمی به جز تو کسی توزندگیم نیست از حرص دارم میترکم
اصلا نمیتونم ببخشم حس میکنم چه کارایی کرده حالت تهوع میگیرم من یه شب بدون شوعرم نخوابیدم اگه جونش به جونم نمیخورد نمیخوابیدم اما حالم بهم میخوره ازش حالت تهوع میگیرم
شاید واقعا نمیکنه ... مطمئنی؟ شاید پشیمونه ... اگه واقعا از این دوتا سوال رد شدی و از جوابت اطمینان داری تصمیم بگیر در غیر این صورت زندگیت رو نابود نکن دخترت هم حیفه
هرچقدر هم که بگردی زندگی مثل مستی یا دیدن خواب یه زندگی دیگست
شاید واقعا نمیکنه ... مطمئنی؟ شاید پشیمونه ... اگه واقعا از این دوتا سوال رد شدی و از جوابت اطمینان ...
ببین اینو مطمعنم حرف میزنه باهاش ولی اینکه باهاش رابطه داشته و مطمعن نیستم ولی اصلا یه جوری رفتار میکنه بعضی اوقات واقعا شک میکنم که خیانت کرده یا نه هروی پرسیدم ازش همش گفت تو دیونه ای بهدا الکی خودتو عذاب میدی اخرم فقط بهش گفتم دیگه کاری بهت ندارم خودت میدونی و خدای خودت