الان قهرم خونه بابام البته به نیت قهر نیومدم
صاحبخونه کثافتمون هی مشتری میاورد منم استرسی مشتری میاره جلو در بعدزنگ میزنه خبر میده دقیقا ۵ ساله ۵ تا خونه رفتیم همینه اوضاع
من ۱۰۰ گرم طلامو دادم تواین زندگی رفت
نزاشتن درس بخونم ۲۵ سالمه
میدونم طلاقم بگیرم انقدر پدرمو درمیارن که مهریه رو اصلا بدم فقط فرار کنم
الانشم خونه بابام اومدم با رضایت خودش
بابای عوضیش همش اذیتم میکنه اونروز گفت دختر خودت بود هم خدایی دلت میومد با لحن خبلی بدی گفت دختر منو اصلاااااا با خودت یکی نکن
بابام و مامانمم میگن طلاق رو فکرشم نکن
منم هیجی ندارم هیچیییییی