میدونی دوباره م ک رف گف میحام دامادشم ولی هروز تو گوشم میخوند من پول ندارم ک دیگ دامادشم بعدم از اولی چ خیری دیدم تا اخر باهات میمونم همش همینو میگف ک منم با همه چیش ساختم با بی پولیش اخلاق عصبی ش ولی واقعا عاشقش بودم خیلی میخاستمش همی الانم اصلا خیلی میخامش خیلی بااینکه خیانتم ازش دیدم خیلی چیزا ازش شنیدم از گذشتش ک خیلی پسر ینی اینقد لاشی بوده ک خدا میدونه دیگ چکارا میکرده تا ای حد ولی من نمیدونم چرا اینقد میخاستمش ک ازش خودم جدا نشدم
میدونی دوباره م ک رف گف میحام دامادشم ولی هروز تو گوشم میخوند من پول ندارم ک دیگ دامادشم بعدم از اول ...
خدا چرا باید اینو سرراه من قرار بده من اصلا اوایل نمیخاستمش اینقد نمیخاستمش ک شمارشو دادم ب ی دختری ک با همه رفیق میشد واسش فرقی نمیکرد اونم ردش نکرده بود چن باری اونو برده بود خونشون من بهش گفتم گف تو ک نبودی با من گفتم نباشم فهمیدی از طرف من ولی ردش نکردی بازم باهاش دوس شدم گفتم دل نمیدم بهش همیطوری هستم ک خودمو بدبخت کردم