امروز به خاطر کاری مجبور شدم اسنپ بگیرم برم محل کار همسرم و در حد دو دقیقه و برگردم
به راننده گفتم صبر کنه برمیگردم راننده همسرم رپ دید
تو راه برگشت (بچمم همرام بود)شروع کرد گفت که شغل اونم قبلا مث همسرم بوده و مدتیه راننده اسنپ شده و منو به حرف کشید و از گرونی و جامعه و فلان فلان گفت و آخرم گقت مث اینکه خیلی از همسرت جوون تری درسته منم گفتم نه شاید اشتباه فکر کردی پرسید فامیلین گفتم پسر داییم و آخرشم گفت میخوای شماره من رو سیو کن شاید یه روز اسنپ خاستی منم گفتم ممنون تو ذهنم گفتم شاید من اشتباه میکنم منظور بدی نداره نذاشت به فکرم ادامه بدم گوشیش رو دراورد گفت میشه شمارتو داشته باشم شوهرت خونه نیست شاید یه روز کاری داشتی...منم گفت مث اینکه به دوتا سوالت جواب دادم یابو برت ذاشت بزن کنار پلاک ماشینت و بدم پلیس میفهمی چ گوهی خوردی گفت باشه بشین ناراحت نشو ببخشید گفتم ببخشید و زهر مار تو دلت بزن کنار در ماشینش رو کامل باز کردم رو کمربندی بودیم گفت بابا ببندش الان ماشینا درو میزنن گفتم نمیزنن به جهنم قیافتو تو آینه نگا کن ببین دل سگ راضی میکشه نگات کنه احمق فک کردی چون شوهرم خونه نیست هر حروم زاده ای میتونه مزاحمم بشه هنش میگفت ببخشید زد کنار پیاده شدم در ملشینشو کوبیدم بهم از شدت عصبانیت دستام میارزید چون بهم گفت شوهرت بهش میاد پیر باشه و یه جوری شغل شدهرم رو برد زیر سوال داشتم میترکیدم الان پشیمونم چرا از پشت چنگ ننداخته تو صورتش ولی بچم گرهیده بود معصوم
شمام از تجربیاتتون بگید پیش اومده براتون؟