_چه دختر آرومی هستی!
_چقدر ساکتی!
_ همیشه انقدر کم حرفی؟
نمی گم چون هیچ وقت کسی نبود حرفامو بشنوه...
به ظاهرم نگاه می کنه ازم تعریف می کنه، میگه: ای بابا یه ریکشنی نشون بده
پشت گوشی انقدر کم حرف نبودی!
میخواد همون قرار اول ببوستم، اجازه نمیدم بعدا گله می کنه، دوست داره راجع به مسائل جنسی حرف بزنه...
نمی گم چقدر دلم یه تکیه گاه می خواست 💔
نمی گم دلم میخواد یکی باشه فقط کمی باهاش دردودل کنم، کمی محبت کنه بهم بدون اینکه توقع داشته باشه باهاش بخوابم،
میگه چقدر سردی...
دختر سردی هستی...
سکوت رو میشکنم:
ازش توجه می خوام، میگم راجع به دخترای دیگه پیش من حرف نزن حسودیم میشه...
می خنده و سعی می کنه حسادتم رو تحریک کنه...
برام خط و نشون می کشه که اگه فلان و بیسار نکنی میرم سمت دخترای دیگه...
اینجا نقطه ی پایان تمام روابط منه.
نفر بعدی، قرار اول
_چقدر ساکتی...
و...
این میشه که تنهاییمو ترجیح می دم...