عصر که می شود قهوه ی تلخ می نوشم و چشمانم را به افقِ دیدگانت کوک می کنم تا شعرهایم به هوای تو پَر بکشد به آسمان چشمانت و بارانِ نگاهت کامِ دلتنگی هایم را لمس و گلدان تنهایی ام را آبیاری کند.!