سه سال پیش پسرعمم خواستگارم بود
اولش خوشم میومد ازش ولی یهویی بی دلیل گذاشت رفت
سنی نداشتم اونموقع بعد چند ماه ب مهر و محبت یکی دیگه دل بستم و ب زبون ساده تر دوست پسرم شد
پسرعمم دوباره برمیگرده و میگه ک میخوادم اما من دیگه نمیخواستمش و اون جریان دوست پسرمو میفهمه بعد کتک زدن اون منو تهدید میکنه و با استفاده از آتو هایی ک ازم داشت ازم استفاده میکنه
حماقت محضه ولی فهمیدم دوباره حس هایی بهش دارم از طرفی خانوادم خیلی دلشون ب پسرعمم راضیه و دوس دارن دومادشون باشه
ولی پسرعمم دیگ نمیخوادم برای ازدواج نمی تونم هم راضیش کنم
خیلی اخلاقش هم بده بعضی وقت ها فوش های رکیکی میده و اسم اکسمو میاره و تحقیرم میکنه
اما ی ساعت بعدش میوفته ب غلط کردن و میگه ک عاشقمه ولی نمیتونه بیاد خواستگاری بخاطر گذشتم جلو چشماشه همش
نمیتونم ارتباطمو باهاش قطع کنم میدونم اشتباهه ولی نمیشه
میگه نباید ازدواج کنی فعلا با کسی
چندبار تهدید کرده اگه بخوام ب خواستگاری جواب مثبت بدم پته هامو میریزه رو اب
نمیدونم چیکار کنم واقعا