توخونه پدریم جتجال ب راه افتاده
داداشم مهریه مامانمو برداشته ورفته خونه مستجری گرفته ک مستقل بشه
و مامانمو داداشم درگیر میشن داداشم میزنه رو دماغ مامانم خلاصه بابام زنگ میزنه پاسگاه میان دادشمو میبرن
امروز داداشم زنگ زده ب بابام ک بیا رضایت بده
بعد ب بابام میگم برو ی مشاور
نمیره میگه خودم حل میکتم
اگه تو میتونستی حل کنی
بچت اینطوری بار نمیومد
میدونم از خسیسی نمیره
بابام بلده فقط پول بده صدقه کوفت درد زهرمار ...
بلد نیست ب خانوادش پول بده بخاطر نجات خانواده پول بده 😭😭😭
ر یدم تو این زندگی 👹👹