آقا من پریشبم تاپیک زدم
چرا خونمون اینجوری شده بچه ها ما اینجا ۲سال و نیمه ساکنیم مستاجریم البته
اون از داستان پریشب که تاپیکش هست
اون از امشب که باز داشتم ظرف میشستم و یهو دیدم شوهرم که دراز کشیده بود داشت فیلم میدید پاشد نشست خیره شد به اتاق
با همون دستا پاشدم اومدم کنارش دیدم همچنان داره به اتاق نگاه میکنه با استرس و تعجب
گفتم چیشده گفت یلحظه در اتاقو ببند گفتم واس چی چیشده گفت حس کردم یلحظه یکی داره نگام میکنه از پشت در
من ترسیدم گفتم من میترسم خودت ببند
درو محکم باز و بسته کرد
اومد نشست سر جاش گفتم چه شکلی بود چیبود ادم بود جونور بود چیبود گفت یچی بود رنگش مثل پوست ماها بود
بعد گفت یه قران وردار بذار بالای باند
بعد داشت برنامه قهرمان نگاه میکرد من گفتم بیا این وقت شب آهنگ گذاشتن اگ ما بودیم مدیر میومد جلو در خونمون شوهرم گفت کو اهنگ کی گذاشته گفتم دو دقه قطع کن تلوزیونو وای پرام در کمال ناباوری هیچ صدایی نمیومد یعنی نه تنها شوهر نمیشنید بلکه منم نمیشنیدم یبارم باز همینکارو کردیم انگار آهنگ باند بود میکوبید باز تلوزیونو زد رو صدا آهنگه دوپس دوپس پخش میشد و فقط من میشنیدم
بچه ها من پشمی برام نمونده اینجوری پیش بره مجبوریم خونمونو عوض کنیم که هیچ صاحب خونه ای مثل صاحب خونه خودم مومن و خداشناس پیدا نمیکنم
چه خاکی به سرمون بریزیم ما ادما بدی نیستیم چیشده اینجوری شه یعنی پاشون به خونمون واشده؟؟
روستام زندگی میکنیم ساختمونمون ۱۲واحده
خداشاهده راسته پس لطفا با تهمت مسخره کردن قضاوت بی احترامی و گزارش الکی نمک رو زخم من نپاچید