خیلی دوسش دارم مامانمو . ولی اخلاقایی داره . اصلا به نظافتش اهمیت نمیده . منم میتونم هفته ای یکبار برم خونشون گاهی نمیتونم نظافت کنم . هر چی میخوره همونجا میزاره میمونه هفته ای یکبار میرم ۵ ساعت بیشتر کار میکنم گاهی . اعصاب هیچی ام نداره هیچی . درسته سنش بالاست و روحیه نداره . پدرمم فوت کرده . ولی من بچه ام بودم همینطور بود اصلا به نظافت اهمیت نمیداد
سرش رو فقط با نخ کاموا فرش بافتن گرم میکنه
امروز جایی کار داشتم برنجم بردم گفتم مامان من ناهار دیر میرسم بیزحمت یکم برنج درست کن دخترم گشنه نمونه منم بیام بخورم ....
ساعت ۳ اومدم دیدم نشسته داره فرش میبافه هیچی ام درست نکرده میگه دخترت تخم مرغ خورد فکر کردم تو ام دیگه نمیایی ....
اصلا موندم منم گشنه تشنه صبحانه نخورده .... گرفتم از اول ناهار درست کردم ....
گاهی میگم من ازدواجم بهانه بود که ازون خونه فرار کنم ...