مامانم با بابام طلاق گرفته و مامانم صبح تا شب سرکاره بابام اصلا به ما اهمیت نمیده
داداشم صبح تا شب با دوستاشه برای همین تصمیم گرفتم با یه پسر دوست شم و کراشم بهم پیام داد برای اینکه با هم اوکی شیم
ول وقتی دختر عموم رو دید گوشیمو گرفت و شماره دختر عموم رو برداشت
بعد زنگ زده به دختر عموم گفته من عاشق توام من..... دوست ندارم
بعدا برای اینکه با این پسره دوست شده بودم دوست صمیمیم رو از دست دادم
بعدا من تو مدرسه یه دوست پیدا کردم که کل جونمه واقاا رفیقه واقعی هس
امروز فهمیدم سرطان داره
بعدا کار به اینش ندارم فقط خواستم بگم اونایی که میاید میگید من بچم(توهمین نی نی سایت) میخواستم بگم یه دختر هیچوقت نمیتونه تو این همه بد بختی بچگی کنه
من نزدیک 4ساله بزرگ شدم
اما مهم ترش اینجاس هیچکس به من توجه نمیکنه حتی مادرم
من خیلیییی تنهام