این پیش اومده که یک مدت منظورم 3ساله با کسی که دوسش داشتم بودم بعد ولم کرد دوماه بعد بهش پ دادم دیدم بعد چند روز یک دختر زنگ زد گفت زنشه
و من مرگمو از خدا خواستم چون داغون شدم گفتم نکنه زندگی یکنفرو خراب کنم
اونجا دلم به حال خودم سوخت چون از خانوادم دور بودم تو شهر غریب دنیارو رو سرم خراب کرد
غریبی که میگم هیچکیو نداشتم حتی رفیق که بهش دردمو بگم. 3روز بعد فهمیدم دختره رلشه زنش نیست
یک هفته بعد پسره اومد به غلط کردن افتاد
ولی کاری نکردم حتی دختر رو بعد ها شناختم میتونستم ابروشو ببرم ولی نبردم