بچها اومدیم خونه پدر شوهرم نهاد
اصلا نمیتونم جاریمو تحمل کن
حرف بیخود زیاد میزنه اخه خیلی به خودش مینازه و حسوده و از بقیه مدام ایراد میگیره
من نمیتونم بشینم کنارش رفتم جدا نشستم
هرکارم میکنم شوهرم پا نمیشه بریم میگه زشته وایسا تا عصر
وااای خدا قلبم منفجر میشه وقتی میبینمش از بس غیر قابل تحمله