فرداقراره شوهرم باداداشاش بره بیرون منم مامانم امشب مهمونی زنونه داشت قرار شد برم اونجا شبم بمونم ک فردارو تنهانباشم عصری رفتم اول اینکه خواهرم سرچیزای الکی هی ب پسرم غرزد منم خیلی ناراحت شدم بعدم زنداییم داشت برنامه میچید ک فردا بامامانموخاله هام برن بیرون تفریح هیچکس ی تعارفم ب من نکرد منم پاشدم اومدم خونه خیلییی ناراحت شدم بغضم گرفت فردام تکوتنها باید بمونم خونه.حالم خیلی گرفته شد