2777
2789
عنوان

مشکل منو مادر شوهرم لطفا کمکم کنید

341 بازدید | 20 پست

سلام وقتتون بخیر 

عیدتون مبارک اجی های گلم

من حدود یک ساله که عروسی کردم

با شوهرم ی مقدار پول پس انداز داشتیم وام ازدواجمونم گرفتیم 

یه خونه خوب خریدیم ولی نیاز به تعمیر داشت

کم کم با حقوق شوهرم خونه رو داریم تعمیر میکنیم

چون ماهانه ی قسمتی از پولامون جای پرداخت قسط وام ها میره (چند وام گرفتیم برا خرید خونه)

دارم اینارو تعریف میکنم تا شرایط زندگیمو کامل بدونید و بعد نظرتونو راجب مشکلم بدید

من خونه ی پدرم ازم حمایت نمیشد

هر کاری میکردم کف دست فامیل میزاشت پدرم

خلاصه اعتماد نداشتم بهشون

همسر من مرد خوبیه

مادر شوهرم زن خیلی دلسوزیه

واقعا هوامو داره بیشتر موقع ها باهم وقت میگذروندیم

خواهر شوهر تنی هم ندارم (ناتنی چند تا دارم ک سالی ی بار میبینمشون)

ی برادر شوهر دارم ک شهر دور سر کاره و ماهی چند روز میاد و باز میره

خونه ای که توش ساکن هستن بزرگه واسه همین منم تصمیم گرفتم بیام پیششون باهم زندگی کنیم چون دوسشون دارم

و دلتنگ شوهرم میشدم

خونه پدرم ارامش اعصاب نداشتم

اما اینجا بیشتر دارم

کارایی که مادرش شوهرم کرد ،مادرم برام نکرد،همیشه ازم حمایت کرد ،نمیزاره کسی پشتم حرف بزنه همیشه خیرمو پیش شوهرم میگه

و از خانوادمم بخوام بگم

خرج عقدمو هزینه نکردن خانوادم،خودم تقبل کردم 

پدرم قسط وام ازدواجمو نداد

الانم ک ی سال و سه ماه از ازدواجم میگذره

هنوز جهیز نخریده برام

و فهمیدم ک نمیخرن

کلا بامنو شوهرم چپ افتادن

پدرم مرد مشروب خوریه

اما شوهرم نماز خون

حتی ی بار منو شوهرم چون خواب بودیم جواب تلفن ندادیم

متوجه نشدیم

پدرم زنگ زد سر مادر شوهرم داد و هوار که چرا بچه ها جواب تلفنمو ندادن

توی عروسیم دعوا درس کرد توی جشن تولدم دعوا درس کرد

اصلا نمیپرسه مرده ای یا زنده

منم سه ماهه باهاش قهرم چون دیدم ابرومو جلو خانواده شوهرم نبردن

مادرشوهرم اصلا بم تیکه ننداخت تاحالا خدا خیرش بده

خلاصه

دیشب خاهر شوهرم از شهرستان اومدن

ادمای ایراد گیری هستن

با شوهرم برنامه ریختن ک بریم شهرستان بیرون شهر ،واسه تفریح

منم جلوشون معضبم و خجالت میکشم

به شوهرم گفتم نریم

مادرشوهرم بهم گفت مگه تو مشکلی داری یا از چیزی میترسی که نمیای

منم گفتم نه باااشون حال نمیکنم

خیلی از دستش ناراحت شدم

چکار کنم شما جای من بودید چکار میکردید

شوهرم همیشه باهام مشورت میکنه ولی واسه این مورد نکرد 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

به نظرم مشکلت با پدرومادرتو پیش خانواده ی همسرت نگو هر چی باشه خانواده ی همسره و درموردبیرون رفتن با خواهرشوهرت چی میشه به خاطر شوهرت و دل مادرشوهرت باهاشون بری خودت که داری‌میگی خیلی مادرشوهرخوببه و درموردخونه هیچ عیبی نداره میتونی یه مدت پیششون باشی تا خونه تو تعمییر کنی عزیزدل

تو چندروزفهمیدم حامله ام تو چندروز فهمیدم سقط شده 😪

یه وقتهایی برای ادمهای که دوستشون داری و ارزشش رو دارن، باید فداکاری کرد

وقتی این همه خوبیشونو دیدی، اون دو روز هم بخاطر گل روی اونها تحمل میکردی

سعی میکردی اون دو روز رو با همسر و مادرشوهرت بیشتر معاشرت کنی

یه وقتهایی باید از خودت مایه بذاری

ببین با این همه گرفتاری ها شوهرت شاید تصور نه گفتن ازت نداشته فکر میکرده خوشحال میشی و حال هوات عوض میشه 

و برو همیشه قرار نیست همچی باب میل تو باشه ازدواج دو طرفه ست تو هم باید با خنده های اونا بخنده قرار نیست همه تلاش کنن تو بخندی مادرشورت و شوهرت روز تفریحشون رسیده الان نوبت توعه کنارشون خوشحال باشی و قدرشناسی نشون بدی که با خوشحالیشون شادی

ممنون میشم برا حاجترواییم یه صلوات بفرستین😊
به نظرم مشکلت با پدرومادرتو پیش خانواده ی همسرت نگو هر چی باشه خانواده ی همسره و درموردبیرون رفتن با ...

اجی من اینقدر عیب خانوادمو  ماست مالی کردم حد نداشت

ولی خودشون همش جلو خانواده شوهرم با رفتاراشون منو خجالت زده کردن الان ی ساله عروس شدم هنوز پا گشام نکردت سر عقد هیچی ندادن بهم

اجی من اینقدر عیب خانوادمو  ماست مالی کردم حد نداشت ولی خودشون همش جلو خانواده شوهرم با رفتارا ...

خوب باشه تو نباید فرصت اینو بدی که بده خانوادتو تو روت بگن هر دوطرفو نگه دارنزار بی حرمتی بینتون باشه و وقتی میبینی مادرشوهرت برات ارزش قائله تو هم به خاطر دلش باید بعضی جاها از خودت بگذری❤️

تو چندروزفهمیدم حامله ام تو چندروز فهمیدم سقط شده 😪
چرا؟ کلا این مدلی هستن یا فقط با شما این مدلین؟ 

فقط با منو کسایی که مثل خودشون نیستن

البته مادرم زن ساده ایه از پدرم یاد گرفته

پدرم مشروب خوره و اصلا حرفش حساب کتاب نداره 

من چیزی نگفتم شوهرم اینارو با چش خودش دید

حتی پدرم زنگ زد چرت و پرت گف ب مادرشوهرم 

شوهرم بخاطر من سکوت کرد

مادرشوهرم همسر شهیده ابجی زن مذهبی و با حیایی هست

پدرم زنگ زد سکه یه پولش کرد 

واسه همین چپ افتاده

خوب باشه تو نباید فرصت اینو بدی که بده خانوادتو تو روت بگن هر دوطرفو نگه دارنزار بی حرمتی بینتون باش ...

اتفاقا نگفتن

هیچوقت به رو نیاوردن

تازه مادرشوهرم میگه عیب نداره پیش میاد 

خانوادم خودشون نشون میدن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792