خیلی زن زرنگی هس و ادما رو هم خیلی خوب میشناسه تو بله برون منو دید به شوهرم گفته بودم دختر بی حاشیه ای هس و حرف دربیار نیست تو روز عقدم میخاس با ما بیاد خونه من تعجب کرده بودم البته بچه مریض داره
بعد خیلی دیر دیر میاد خونه مادرش و مشگل با شوهرش م داره که شوهرم هیچوقت ب من نمیگه چه مشکلی دارن تازگی ها مادرش دستش شکسته و نمیاد بهش سر بزنه میخوام بفهمه من خیلی ساده م نیستم چیکار باید بکنم که ازم حساب ببره من روز عید بهش زنگ زدم تبریک گفتم در حالیکه من تازه نامزد بودم