چندسال پیش خیلی وضع شوهرم توپ بودهمه چیزباگرونی ازدستمون رفت طلا ماشین پس انداززهمه رسیدیم به صفر..ازصفرشروع کردیم الان معمولییم ماشین و خونه داریم ..ولی چندوقتع یادگذشته میکنه همسرم ومیگه من خیلی قدرت داشتم غرورم شکسته واقای خودم بودم.حس میکنم خیلی روحش داغونه نمیدونم چکارکنم دیشب میخواس گریه کنه..خونه باباش اینابودوهی میگف میخوام برم شغل دولتی منم گفتم خب انقدچراخودتاکوچیک میکنی ماخوبه درامدمون میگه اگرحرف نزنم میپوکم
... باپدرم شریکه وهمش میگه که اون انگاراقابالاسرمع ولی ایناهمه حس خودشه..گفتم جدابایدبشی..
خودمم احساس میکنم افسرده دارم میشم