دوساله قهریم اونم الکی چون اون ذات نداره دوس نداشت ما بریم خونش. و رفت امد کنیم و از کارش و زندگی ش سر دربیاریم سر چیزای الکی قهر کرد ک دیگ رفت و آماد نکنیم خونه هامون دیوار ب دیوار پسرم الان رف اونجا برادر شوهرم گف میبرمش جایی میخوایم بریم تا رفتم بیرون دیدم زنش سوار موتور شد و چنان سرش برگردوند اون طرف ک منو نبینه بخدا خودم یه جوری شدم واقعا چرا اینجوریه؟
نه چرا میگین حسادت میکنه ؟واقع بین باشد این خانم های میگه خانوادگی بد ذاتن بدذاتن خانوادشونم فلانی مامانم فلانه بعد خودش بچهاشو میفرسته خونه برادر شوهرش که اونم برای بچهاش خوراکی بگیره اونم با این وضع اقتصادی ک یه چیپس بیست هزار تومنه و برادر شوهرشم اگه وضعش خوب بود با موتور نمیرفتند بیرون معلومه زنش ناراحت میشه از حق اونا بزنه برای بچهای تو ،بچهاتو جمع کن اسی خودتم دخالت نکن