بچه ها من یه کنکوری بدبختم
از یورم درگیر عشق و عاشقی شدم ( دوس پسر دارم که البته 3 بار خواستگاری اومدن و تاریخ عقدمونممشخص کردیم ک بعد کنکورم عقد کنیم)
امروز قرار بود ساعت 5 برم جزوه بگیرم واسه شیمی
زنگ زدم بهش گفتم ک فلان تایم میتونی منو ببری؟
داییش اینا طرفای شمالن کفت اونا اومدن اینحا قراره اونارو ببرم دکتر ( اونا نمیشناسن اینجارو)
گفت برو بعدش میام دنبالت گفتم باشه
بعد زنک زدم گفتم ک اگه مطمعن نیسی ک میای یا ن بزا من با مامانم برم با ماشین
حوصله پیاده رفتنو ندارم گف اوکی برو بعدا میبینمت
خلاااااصه من رفتم و برگشتم
بعد برگشتم ک چت میکردیم گف ساعت 5 رفتم سنگک خریدم
گفتم ینی چی چرا نیومدی دنبال من؟تو ک میدونی خونوادم زیاد نمیزارن بگردیم تو این فرصتو میتونستی بیای
گف نمیدونستم ک قراره ساعت 5 برم سنگک بخرم فک مسکردم طول بکشه بخاطر همین نشد بیام دنبالت
بنظرتون دوسم نداره؟ نمیخواد منو ببینه؟