واای یکی بود هنوز که هنوزه با عشق برا بقیه تعریفش میکنم ولی باور کن اسمش یادم نمیاد . کلا رمان هایی که من خوندم الان دیگه قدیمی شدن تنها اسمایی که یادمه راحیل و قلب سنگی و اتوبوس و خلوت شبهای تنهاییه ولی دالان بهشت محمد و خوب یادمه 😁 بامداد خمار هم اونجایی که مادر شوهرشو گرفت زد خیلی خوب بود خخخخ