با من چیکار کردی که اینهمه عجیب دوست دارم؟
حتی با شوخی نبودنتم قلبم از حرکت
وایمیسته؛ میفهمی که حتی قدرت فکر کردن به جای خالیتو ندارم؟
... اعتراف میکنم که ضعیفم، من شاید قوی ترین تو دنیا باشم ولی در مقابل تو ضعیفم اونقدر که حتی با افتادن خط ظریف بین ابروهات به گریه میافتم یا مثلا با تصور نشنیدن صدات سرگیجه میگیرم..
چشماتو باز کن؛ ببین وقتی هستی همه وجودم چشم میشه تا همهی وجودتو نظاره کنه. حالا تو بگو عجیب نیست؟
منو اینهمه دوست داشتن؟ اخه چرا من؟
فکر کنم دیگه منی نیست؛ حالا هرچی که منه تنها تویی..)t