داشتم آب به گل هام میدادم یدفه اومد گفت این همه اب نریز اب نیست هی پشت سر هم گفت اعصابم خورد شد .. حالا خوبه دیروز میگفت اب به گل ها چرا نمیدی گل ها خشک شدن امروز ک دارم اب به گل ها میدم اومده میگه اب نریز..اعصابم خیلی خورد شد
نه مرگ آنقدر ترسناک است، و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد...❤️🩹 جایی دورتر از خودم ایستاده ام، به تماشای کسی که جای من زندگی میکند! و چه بیرحمانه تنهاست، و چه به ناچار قوی...🖤