داشتم فک میکردم یادم اومد یه مدت پیش
زنعموی شوهرم و عمش ساعت ده نیم شب زنگ زد گف جلو خونه ایم درو باز کن
شوهرمم کارش جویه تا ۱۱ نمیاد هیچی اومدن داخل خداروشکر همه جا مرتب و تمیز بد شانسی من یکم خاک گرفته بود رو زیر تلویزیون
یدفعه به شوهرش گف نگاه خااک چطوری تمیزش نمیکنه... 😐
برگام ریخت خودمو زدم به چیزی نشنیدم ولی حرصم گرف