من دوران دبیرستان یک دوستی داشتم اینا خیلی وضع مالیشون خوب بابابزرگش قاضی بود باباش دکتر بود اما خودش خیلی شر بود خیلیم آزاد بودن به اون موقع من یادمه موهاشو رنگ فانتزی میکرد این با یک پسری دوست شد که پسره از اون لات هایی بود که کلا ۳۶۰ درجه باهم فرق میکردن پسره از این موتور سنگین ها داشت و میومد دمه مدرسه اینو سوار میکرد بعد تک چرخ میزد موتور رو هوا این دختررو بوس میکرد همچین چیزهایی بودن پسره اومد خواستگاری این دختره پدر و مادر این دوستم مخالفت کردند دوستم قرص خورد خودکشی کنه و مامان باباش و حسابی ترسوند گفتن باشه اما هرچی بشه ما دیگه باهات کاری نداریم این ازدواج کرد دیگه ما اینو ندیدیم یکبار رفتیم خونشون دختری که پر سر و صدا و خیلی شیطون بود کلا ۴ کلمه حرف نزد شوهرشم از اول تا آخر همونجا نشسته بود گذشت شنیدیم دوستم دوباره خودکشی کرده شوهره اینو دیوونش کرده بود اینو وحشتناک کتک میزده تو خونه حبسش میکرده موبایلشو گرفته بوده چند یک بارم انگار از بالکن میخواسته پرتش کنه پایین چند وقتم برده بودتش تبریز که هیچکس از اینا اصلا خبر نداشته وقتی پدر و مادرش فهمیدن خیلی اوضاع بده دختری که خودش جیغ جیغو بوده دیگه هیچ صدایی ازش در نمیاد جای زخمارو دیدن رو تنش طلاقشو اومده ازش بگیرن پسره بعد از دادگاه دمه خونه این دختره با ماشین از رو این رد میشه خداروشکر دختره سالم میمونه قبلشم تهدید به اسید میکرده دختره تا چند وقت بستری بود پیش روانپزشک میرفت خیلی وضعش بد بود تا الان که دیگه حالش خیلی خوبه من خودم اصلا فکرشو نمیکردم فکر میکردم همه اینا برای تو فیلماست ولی اینارو گفتم که با هرکسی دوست نشید چون اینجا تینیجر زیاده امروز یک دختره رو دیدم اونم دبیرستانی بود با یک پسره لات لوت قشنگ یاد همون افتادم دوست بشید ولی به همه اطمینان نکنید جامعه خیلی بده