دوستش دارم ولی از ازدواج میترسم از مخالفت خانوادم میترسم الان همه شرایطش برای ازدواج ف ...
بالاخره وقتی یکیو میخای باید براش بجنگی عزیز دلم.از بحث و دعوا هم نترس وقتی مخالف هستن این چیزا طبیعیه ولی تهش خیلی قشنگ میشه خانواده ی شما هم اوکی میشن..شاید سخت باشه راضی کردن من خودم سر یه همچین داستانی خیلی با خانوادم بحث کردم کلی ام کتک خوردم حتی داداشم چاقو گرف سمتم ..البته همون شبش طرف پیام داد بابام گفته نباید باهم باشیم فلان ولی شما خیلی ساله با هم هستین حیفه به نظرم ..
خب دلیل مخالفت خانواده چی هست ؟ رابطه ی خودتون دوتا چطور پیش میره ؟ امیدی هست بازم تلاش کنی ...
من فقط دلم میخواد بی خیال باشم و بشینم سر درسم ولی میترسم اخه بعد این ده سال مشاورم خیلی عوض شده خیلی دوستم داره ولی من به هر بهونه ای میخوام تموم کنم اون میگه حیفه نکن بعد از ده سال بزار آخرین دفعه تلاش کنیم اگه نشد میریم
پدر من خیلی توقعشون از من بالاست توقع دارم من با یک آدم خیلی همه چی تموم ازدواج کنن یکبار بهم ...
خب وقتی شرایط کسی ک میخای اوکی هست چی این وسط اشتباه هست ؟ خانواده ی شما باید به انتخاب شما هم اهمیت بدن و احترام بزارن.چون ده سال کم نیست قطعا شما با هر کس دیگه ایی هم ازدواج کنی بازم ی قسمت دلت و فکرت پیش این مرد میمونه
من فقط دلم میخواد بی خیال باشم و بشینم سر درسم ولی میترسم اخه بعد این ده سال مشاورم خیلی عوض شده خیل ...
به نظرم حس میکنم یکم تنها باشی شاید واست بهتر باشه ولی اون ادم هم گناه داره میکی ب خاطرت عوض شده پس اون همه تلاششو کرده ..دیگه خودت باید تصمیم بگیری عزیز دلم .یا انقد میخایش ک هر جور شده راضی بشن یا باید کم کم بیخیال بشی .همه چی به خودت بستگی داره