2777
2789
عنوان

روانی شدم

350 بازدید | 3 پست

امروز عصر بودم زبان روزه من و برده خونه پدر شوهر مثلا افطار .سر سفره شوهرم داشت عکس ماشین به زن برادر ش (جاری بزرگ )نشون میداد .بعد برادر بزرگ ش هم داشت در مورد کار فردا می گفت به شوهرم .با هم شریکند .بعد دعوا کردن که من با تو ام تو داری عکس ماشین نشون میدی و دل به کار نمی‌دی .دعوا کردن .بعد شوهرم ماشین شو فروخته فعلا با ماشین برادرش می گرده ولی برادرش یه ماشین هم داره و خودش سوار میشه .تو دعوا منت ماشین شو گذاشت .شوهرمم از سر سفره ما رو بلند کرد برد .مادرش یکم برنج و خورشت داد که واسه شام بخورید .شوهرم اونم پس داد اومد مارو گذاشت خونه .برد ماشین پس داد خودش پیاده اومد.پدرش هم زنگ زد به من که برادر ها که با هم خوب بودن چی شدن ؟😐انگار من یادش دادم .خودمم گرسنه م .بعد برادر بزرگ ظ اومد لب تاب و پرینت و برد از دم در دادم رفت چون شوهرم خواب بود یه جور به من اخم کرده انگار تقصیر منه🙁تو خونه هم شوهرم به من توپید که هم خونه خودمون افطار کنیم ..انگار من نبودم می گفتم بشین خونه خودمون !!!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز