سلام بچه ها و همراز جون من پشت سر هم سوتی یادم میاد😎 آخه گفتم که من الهه سوتیم😎یه بار مامانم ۱۸ هفته باردار بود و کیسه آبش سوراخ شده بود و تو بیمارستان تو بخش حاملگی پرخطر که دیگه الان بهش میگن( های ریسک)بستری شده بود ،و من هم به عنوان همراه پیشش مونده بودم،اون موقعها سال ۸۰ که موبایل زیاد نبود تو بیمارستانا تو هر اتاق یه گوشی تلفن میزاشتن تا خانواده ی مریض از اون طریق با مریضشون در ارتباط باشن،تا اینجارو یادتون باشه😎ساعت ۱۰ شب که مریضا در حال استراحت بودن تلفن زنگ زد و از اونجایی که گوشی نزدیک مامانم بود مامانم گوشیو برداشت ،پشت خط یه آقایی بود که ظاهرا بخش مردان مریض داشت و اشتباه این بخشو گرفته بود ،مامانم گفت اشتباه گرفتین آقا😊مجددا بعد ده دقیقه همان آقا دوباره زنگ زد و مامانم گفت اشتباه گرفتین آقا🤨بعد ۵ دقیقه بنده خدا مرده دوباره زنگ زد این بار مامانم خسته شد و گفت الو آقااااا میدونین ما کی هستیم؟مرده گفت نخیر خواهر😶مامانم گفت ما زنهای خطرناک هستیم😢منظورش حاملگی پر خطر بود😅مرده بیچاره فکر کرد اینها باند خلافکاری چیزی هستن گوشیرو سریع قطع کرد و دیگه زنگ نزد .خانمی هم که بغل دست مامانم بستری بود و ۳۳ هفتش بود انقد خندید ساعت ۳ نصف شب زایمان کرد👶
اگه از این سوتیا میخای بیا تاپیک سوتی های من🤣🤣🤣من که خودم انقدررر خندیدممم ب ایننن سوتی
اسیی اگه دوست داشتییی بیاا و از سوتیات بگو برامون
دلمون شاد بشه
بخندیم