2777
2789
عنوان

داستان زندگیم .

359 بازدید | 42 پست

سلام خانوما هرکس حوصلش نمی‌کشه نخونه .قضاوت و مسخره کردن هم ممنوع 

من کلاس یازدهم بودم با ی نفر همسن خودم دوست شدم اون چون نیمه دوم بود دهم میخوند آخرای دهم بود. من خیلی دوسش داشتم اونم منو خیلی دوست داشت باهم بیرون هم می‌رفتیم.خانوادش در جریان بودن به گفته خودش ‌. ما ده ماه بود که میحرفیدیم اصلا نه تا اون ده ماه نه کات کرده بودیم نه بحث داشتیم هیچی ...20بهمن بود ماهگردمون بود برام کادو گرفت هم برا ولنتاین هم برا ماهگردمون .منم 24ولنتاین رفتم براش کادو بگیرم موقع برگشتمون ی نفر زنگ زد از فامیلامون که خونه هستین میایم خونتون انتظار نداشتیم اون موقع زنگ بزنن.بعد که اومدیم خونمون اونا هم اومدن خونمون بعد چند دقیقه گفتن برای خاستگاری اومدیم .بعد اینکه اینا رفتن .مامانم گفت که از همه لحاض اوکی هست الان نظر خودت مهمه بابام مامانم راضی بودن بعد انگار یکی دهنمو بسته بود نتونستم چیزی بگم منم قبول کردم .فرداش به رلم پیام دادم که من دارم ازدواج میکنم اونم بدون چرا و چون گفت انشالله بدبخت بشی .تو زندگیت هیچ وقت خوشبخت نباشی .اصلا هیچی نگفت بعد چند روز خاستگارم بهم پیام داد .حرف زدیم بعد چند روز من گفتم که تو سن سالته گفت 29منم گفتم جدی گف آره من اصلا فک نمی‌کردم29سالش باشه.میگفتم شاید 23ساله باشه .من دیگه گفتم نه فاصله سنیمون خیلی زیاده نمیتونم من بعد باهاش کات کردم .نگو اینم رفته به خانوادش گفته دیگه ما تموم کردیم .فرداش دیدم خانوادش اومدن خودش نیومده بود.به من گفتن چرا تموم کردی بخاطر ی فاصله سنی من کلا بازم انگار دهنمو بستن چیزی نتونستم بگم .گفتن اگه میخوای برگردی اگه نظرت بازم عوض شد پیام بده بهش .منم گفتم باشه بعد اونا که رفتن خانوادم گفتن باید بهش پیام بدی باید قبول کنی چون حرف زدی آبرومون می‌ره .از ی طرف هم عذاب وجدان رل قبلیم نمیزاشت درست تصمیم بگیرم .بعد من به اجبار خانوادم قبول کردم ازدواج کردم .اما بازم دلم پیش رلم هست حس میکنم بهش خیانت کردم ولی از ی طرفی هم میگم دوسم نداشت اگه داشت .هرطور شده بود میومد جلو باخانوادم حرف میزدن 

حرف آخرم اینه که واسه کسی که دوسش داری بجنگ زود تصمیم نگیر .یکطرفه تصمیم نگیر .چون حسرت عشق ی عمر تو دلت میمونه ‌.خیلی سخته خیلی خیلی 

فقط اینو میتونم بگم که قسمت واقعا راسته 

نامزدم خیلی پسر خوبیه ولی من باهاش خیلی بد برخورد میکنم خیلی دعوا میکنم 

عشقم بریز دورررر درضمن مرد ۲۹ ساله پخته تر از ۲۳ سالست من تجربه ۱۶ سال دیدن زوجین رو دارم 


به رل و ملم دل خوش نکن که بگیرنت کسی که نفرین کنه و آیندشم مشخص نباشه 


کسی که با خانوادش میاد اگه خوبه اگه خوبه مشاور برین بهش بله بگو 

>*

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

عزیزم اشتباه کردی فکر کنم، البته انشالا که خوشبخت بشید، ولی تا از رل قبلی دل کنده بودی نباید ازدواج میکردی اونم با این تفاوت سن. آلان عقد کردید دیگه؟؟؟؟ 

دلم برات تنگ شده جونم میخام ببینمت نمیتونم    کاشکی یروز بیایی پیشم و دیگه نری  
اخه اون زمان بچهههه بوده دهمم میشه 16 ته تهش 17خیلی خیلی بچست توقع چه حرکت جنتلمنی دلشتی از طرف

خانوادش در جریان بودن میتونست مامانش بیاد با مامانم حرف بزنه

عزیزم زندگیتو تلخ نکن ،با عقلت  زندگی کن ،رل و این چیزا رو هم ولش کن ،نامزدتو اذیت نکن ،همه از دور گل و بلبلن ،معلوم نیست اگه با همون رلت ازدواج میکردی چه جور بود زندگیت 

عزیزم اشتباه کردی فکر کنم، البته انشالا که خوشبخت بشید، ولی تا از رل قبلی دل کنده بودی نباید ازدواج ...

بله عقدم آره می‌دونم اشتباه خیلی بزرگ کردم .ولی باور کن خودمم نفهمیدم چطور قبول کردم ازدواج کردم 

11سال

1 1 سال آخه یکم زود نبوده برای خاستگاری و ازدواج شما؟؟؟؟ بیست سال دیگه راحت وقت داشتی، از الان خودت رو انداختی تو پستی بلندی های زندگی؟؟؟؟ عقد کردید الان؟؟ 

دلم برات تنگ شده جونم میخام ببینمت نمیتونم    کاشکی یروز بیایی پیشم و دیگه نری  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108