اومدم قهر خونه پدرم ،ی هفته اس مادربزرگمم اینجا بود بعد تازه دیروز رفت این همه مدت همش مامانم با ما میخوابید معلوم بود بابام خیلی عصبیه ،بعد من امشب گفتم بزار منو خواهرم کوچیکه ۱۰سالشه بریم تو اتاق بخوابیم ک اینا راحت باشن(مامانم هم خیلی سرده اصلا تنب رابطه نمیده🥴)بعد ما با خواهرم اومدیم اتاق برقا خاموش شد این خواهر سرتق منم نمیخوابید. اول ک ب بهانه آب خوردن پاشد رفت بعد ک اومد انقد وول خورد انگار میدونست قراره ی اتفاقایی بیوفته نمیخوابید
واقعا واسم سوال شده صدا چ جوری میدادن.اخه ادم اگه محدودیت باشه تو سکوت انجام میده مثل قدیما ده نفر زیر کورسی بودن پدر مادره انجام میدادن
تصورم از رابطه ادمای ظالم با خدا اینجوره که وقتی ی ادم ظالمی ظلم میکنه و کارای بد میکنه خدا از اون بالا تشویقش میکنه و لذت میبره و میگه بزن قَدِش خیلی باحال بود.بازم از این کارا بکن.وگرنه این حجم از ظلم و ظالم و به قدرت رسیدنشون و تاوان پس ندادنشون عادلانه نیست.
والا سوتی هم نمیدادن،،،،الان تو خونه های بزرگ اتاق دارهمه باز از این سوتی ها دارن
دقیقا
تصورم از رابطه ادمای ظالم با خدا اینجوره که وقتی ی ادم ظالمی ظلم میکنه و کارای بد میکنه خدا از اون بالا تشویقش میکنه و لذت میبره و میگه بزن قَدِش خیلی باحال بود.بازم از این کارا بکن.وگرنه این حجم از ظلم و ظالم و به قدرت رسیدنشون و تاوان پس ندادنشون عادلانه نیست.