دوتا آدمیم با دودنیای متفاوت ..
من از روز اول خواستگاری خود واقعیم رونشون دادم..ولی همسرم نه..وبعداز ازدواجمون خیلی از رفتاراش دستگیرم شد
همسرم یه درونگراست ومن یه برونگرا..
توخونمون همیشه سکوت..
هزار بار تلاش کردم ..با شوخی باخنده..با کارای بامزه رفتن پیشش میشستم روپاهاش...لاک زدم..لباس خوشکل پوشیدم..
هدیه خریدن..ولی سرد سرد سرد سردههههههههه
تهش یه لبخند تحویلم بده...برام وقت نمیزاره..مثلا بگم دکتر میخوام برم میگه خانم این کارت عابر برو دکتر..میگم دوست دارم توباهام باشی..پول مهم نیست ...
گاهی بهش میگم یه بار دلم میخواد بیای دنبالم سرکار..اینقدر ذوق میکنم میبینم همکارام با همسراشون میرن خونه ..یهبار بهم بگی بیا بریم بیرون..یه بستنی بخوریم..قدم بزنیم..
همیشه با پیشنهاد خودم رفتیم..سکوت بوده وسکوت..
خودم بامشاور صحبت کردم..گفته همسرم به مشاوره نیاز داره.. وچیزی از کودکی داره رنجش میره..
ولی دیگه نمیکشم...دلم میخواد برم توبغل مامانم وگریه کنم..دلم برای محبت خونه پدریم تنگ میشه