2777
2789
عنوان

چقدر عوض شدم...

406 بازدید | 17 پست

من چند سال قبل دائم خونه مادرشوهر بودم کسی هم مجبورم نمی کرد ها .ولی از صبح تا شب اونجا بودم .تابستون که میرفتن روستا دلتنگ میشدم .الان نه .اصلا برای رفتن به خونه اونا عزا می گیرم ...قبلاً با اونا صمیمی بودم با خواهرشوهر و اینا .الان نه .فقط سلام خداحافظ .قبلاً زیاد دعوتشون می کردم الان کم خیلی کم .قبلاً ناهاری شامی عصرانه درست می کردم می بردم الان خیلییی کم .دلیل ش چیه؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منم اینجوری بودم. دلیلش ناراحتی هایی هست که پیش اومده. حرف هایی هست که گفته شده و شنیده شده. من دیگه خونشون نمیرم. بی خیال شو و بچسب به زندگی است. نه اونقدر دور شو که بگن قهره نه اونقدر نزدیک که بگن مزاحم هست

منم اینجوری بودم. دلیلش ناراحتی هایی هست که پیش اومده. حرف هایی هست که گفته شده و شنیده شده. من دیگه ...

دقیقا خیلی دور شدم خیلی .تو جمع شون حرفی برای گفتن ندارم .فقط هر از گاهی میرم 

خب شاید تو مشکلی داری دیگه . حوصله رفت و امد نداری منکه تو این دوره کرونا خیلی تنبل و بی حوصله ش ...

شاید به نظر اونا مشکل دارم ولی حیف زمان و وقتم که با اونا باشم اعصاب م خورد شه

آره ولی قبلاً هم منظور تا یک سالگی دو سالگی دخترم اینطور بودم

منم اوایل مثل شما زیاد میرفتم

دیگه بچه دار شدم ،مخصوصا بچه دوم کمتر میرم

بچه ها اذیت میکنن کلافه میشم

دل و جانم همه تو🧡s❤️

دقیقا خیلی دور شدم خیلی .تو جمع شون حرفی برای گفتن ندارم .فقط هر از گاهی میرم 

چرا باید حرفی داشته باشی. اصن چه لزومی داره. به جان دخترم هر بار حرف زدیم با خانواده یرهمسرم ی صحبتی شد ی مساله ای پیش اومد نظر خواستن اوایل ساده بودم نظر میدادم و از توش حرف درمی اوردن بعدا فهمیدم نباید نظر بدم نظر نمیدادم بازم ی چیزی می گفتن. در کل زیاد دم خور نباش.من فکر میکردم باید با خواهرشوهرهام رابطه خوب داشته باشم‌ دخترم فردا پس فردا چارتا فامیل ذداشته باشه عمه و پسرعمه و دختر عمه و اینا همه دور هم جمع میشن بازی میکنن .کلا تو توهم بودم. اصن خواهرشوهرهام دنبال حاشیه بودن. من خبر نداشتم. تازه فهمیدم که چکار کردن. انگار یکی با سیلی منو از خواب بیدار کنه .هنوزم من خونشون نمیرم.دخترم و شوهرم میرن و اتفاقا خیلی هم تحویل می گیرنشون. دخترم به عمه هاش زنگ می زنه. من ولی سرسنگین هستم و نمیرم.راحت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز