سختی های دوره سربازی تموم شد بالاخره منو اون دوسال اولو فقط همو از دور میدیم یا جای میرفتم در این حد بود بیاد رد شه از اونجا حسمون دوطرفه بود:)به بهونه اینکه منو ببینه خاهرشو میورد مدرسه دیگه همه بچه های مدرسمون هم فهمیده بودن..
اونم سخت کار میکرد سرکار میرفت تا بتونه پولی جمع کنه و زندگیشو جموجور کنه اما خب میدونین که اینجا کار کردن هیچ فرقی با بیکاری نداره؛)
منم سخت مشغول خوندن برای کنکور بودم...
هیچوقت فک نمیکردم بخاد بهم خیانت کنه اما متاسفانه اینا همه فقط فکر بود..