2777
2789
عنوان

بازم خوابشو دیدم+داستان زندگیم.

372 بازدید | 13 پست

کلاس نهم بودم که دیدمش یهویی سال ۹۸نیمه شعبان بود دوسه سال قبلش همسایمون بودن اما خب رفته بودن ازاینجا هیچوقت انتظار نداشتم باهم اوکی بشیم 


آخی 



پناه برتو که بی واژه مرا میشنوی♥             خدای من نمیدانم گاهی کجای دنیا گم ات میکنم در هیاهوی بازار … در خستگی هنگام نماز ! در وسوسه های نفس ام… نمیدانم…. اما ، گاهی تو را گم میکنم مثل کودکی که در بازار دستان مهربان مادرش را رها کرده به تماشای عروسکی مشغول است…! بعد میبیند مادرش نیست و هیچ عروسکی او را خوشحال نمیکند…! 💙                      🙏🏻 یَا مَنْ یَکفِی مِنْ کلِّ شَیْ ءٍ وَ لَا یَکفِی مِنْهُ شَیْ ءٌ اکفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِمَّا أَنَا فِیهِ بحق محمدٍ و آل محمد صلواتک علیه 🙏🏻              ✅  درمانگر طب سنتی وطب فشاری ام سوالی داشتی خوشحال میشم بتونم کمکت کنم ✅

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اصا وقتی دیدمش نشماختمش اما روش سگی کراش زدم تکیه داده بود به موتور با یه سیس عقاب🥲هنسفریشم تو گوشش بود هیکلش ورزیده بودو بازواش بزرگ بودن،قیافش ننیشه بگم خیلی خوشگل بود نه در حد معمولی بود اما خب من جذبش شده بودم خیلی. وقتی نکاش میکردم میدیدم که اونم هی داره نگام میکنه تا با پرس و جو فهمیدم بله ایشون همون همسایه چند سال پیش ما هستن

وقتی رفتم خونه تا دوسه روز فکرو ذکرم این پسر بود اما خب بچه بودم تقریبا کم کم از ذهنم درومد تا اینکه یسری تو ایمو یه پسره بهم پیاد داد وقتی پروفو چک کردم. باورم نمیشد خودشه اما خب خیلییییی بد باهاش رفتار کردم 


اصا وقتی دیدمش نشماختمش اما روش سگی کراش زدم تکیه داده بود به موتور با یه سیس عقاب🥲هنسفریشم تو گوشش ...

اونموقع سرباز بود یسال از سربازیش مونده بود اما خب من چون میترسیدم از ابرو اینکه جای کوچیکی بودیم اصلا جوابشو نمیدادم یبار که بهم زنگ زد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فوشش دادم😐💔حو گیر بودم😂تااینکههه بالاخرهههه ما قبول کردیم حالا مث سگگگگ روش کراش بودما دقیقا۲۸آذر روزی که مراسم خاکسپاری دایی پدرو مادرم بود ما باهم اوکی شدیم و اولینننن قرارمون بهشت زهرا بود😐😂فک کن چیزی که با بهشت زهرا شروع شه یاخدا واسه اخرش😐💔

ما خیلی خیلی رابطمون قشنگ بود خیلی هوایی همو داشتیم خانواده اون. از لحاظ مالی صفر بودن واقعا و بدبختی اینجا بود که مامانم بی دلیل ازایشون اصلا خوشش نمیومد اصلااا حتی همین الانم 

قبلا وضعشون اوکی بوده اما خب یه مسائلی پیش میاد پدر ایشون اخراج میشن من خودمم قبول داشتم ک وضع مالیش خوب نیست اما خب واقعا دوس داشتنش انقد زیاد بود که نمیگم بهش فک نمیکردم اما خیلی کم فکر میکردم

اونموقع سرباز بود یسال از سربازیش مونده بود اما خب من چون میترسیدم از ابرو اینکه جای کوچیکی بودیم اص ...

سختی های دوره سربازی تموم شد بالاخره منو اون دوسال اولو فقط همو از دور میدیم یا جای میرفتم در این حد بود بیاد رد شه از اونجا حسمون دوطرفه بود:)به بهونه اینکه منو ببینه خاهرشو میورد مدرسه دیگه همه بچه های مدرسمون هم فهمیده بودن..


اونم سخت کار میکرد سرکار میرفت تا بتونه پولی جمع کنه و زندگیشو جموجور کنه اما خب میدونین که اینجا کار کردن هیچ فرقی با بیکاری نداره؛)

منم سخت مشغول خوندن برای کنکور بودم...

هیچوقت فک نمی‌کردم بخاد بهم خیانت کنه اما متاسفانه اینا همه فقط فکر بود..


سختی های دوره سربازی تموم شد بالاخره منو اون دوسال اولو فقط همو از دور میدیم یا جای میرفتم در این حد ...

یه شب به فکرم زد که من بزار امتحانش کنم ببینم چی میشه 

تویی اینستا بهش با یه پیچ فیک پیام دادم و متاسفانه با سه تا پیام اول مخش زده شد😕💔من انقدددد حالم بد بود که زیر پتو فقط میلرزیدم حتی گریه هم نمیتونستم بکنم اون شب داشت بارون میومد وقتی بهش گفتم اخرین بار کی بهت پیام داده یه دختر گف عید بوده بهش گفتم اینی که داری باهاش حرف میزنی منم😐💔

بعد دیگه افلاین شدمو جواب پیاماشو دادم بعد حدودا یه ربع دیدم پیام داد که من در خونتونم بارون میاد اما مهم نیس من نا صب که بخای بری مدرسه اینجام تا باهات حرف بزنم منم باورم نشد گرفتم خابیدم ولی حالم خیلی داغون بود صب که بیدار شدم با چشای پف کرده همین ک در خونه رو باز کردم دیدم مثل یه موش اب کشیده نشسته سر کوچمون پرام ریخته بود خلاصه انقد گفتو گفت که بخشیدمش



و بعد اون من چند بار دیگه متوجه شدم که داره زیرابی میره خلاصه سال سوم گفت میخام بیام خاستگاری و من از قبلش هی با مامانم در دعوا که مامان کن دوسش دارم و بدترین دعواهارو با مامانم داشتم اما خب همون شب رفتم کامنتای پیچشو خوندم دیدم پنج دیقه پیش یه دختر قربون صدقه اش رفته زیر یکی از پستاش رفتم پیوی دختره گفت که من رلشم اما ایشون میگفتن که الکی میگه و اینا منم دیگه واقعا تحمل نداشتم کلا رابطمو باهاش تموم کردم 


بعد از دوسه ماه فهمیدم که بله رل زده اقا!

با یکی از هم محلیامون که مطلقه بود....نگم اون شب چی ب سرم اومد اما گذشت وگذشت تاالان




و بعد اون من چند بار دیگه متوجه شدم که داره زیرابی میره خلاصه سال سوم گفت میخام بیام خاستگاری و من ا ...

الان که کات کرده باز شروع کرده به پیام دادنو تگم کردن زیر پستای عاشقانه دیشب که مختصر چتی داشتیم که گفت میسخ باز باهم باشیم؟حالش زیاد خوب نیست دیشب تا صبح خابشو دیدم که تویی یه خونه گلی که خراب شده داشت زندگی میکرد 

ازاینکه نمیتونم باهاش باشم مطمعنم اما خب نمیدونم چی بهش بگم که دلش نشکنه و درسته اون دل منو شکونده اما من نمیخام اینطور شه لاشی بازیاشو فاکتور بگیرم میدونم چقد سختی کشیده تویی زندگیش:)


وقتی خودت مطمئنی که نمیخوای باهاش باشی و میدونی این فرد مناسب شما نیست نباید احساسات و کارهاش برات مهم باشه

لطفا لطفا فراموشش کن و به آینده و زندگی خودت فکر کن

این یه عشق و عاشقی تو سن کم بوده و تو ذهن شما مونده

مطمئن باش با همه همینه تا از دیگران رونده میشه به شما پناه میاره 

خدایـــــــــــــا؛ بابت هر شبی که بی شکر تو سر بر بالین گذاشتم بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغازش کردم بابت لحظات شادی که به یاد تو نبـــــودم بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم بابت هر گره که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم بابت همه گناهانی که مرتکب شده ام و همه گناهانی که بعدامرتکب میشوم مرا ببخش و گنهانم را به نیکی تبدیل فرما ای کریم
وقتی خودت مطمئنی که نمیخوای باهاش باشی و میدونی این فرد مناسب شما نیست نباید احساسات و کارهاش برات م ...

من خودم تازه یه رابطه جدیدو شروع کردم🥲خیلی هم خوبو اوکیم باهم اما نمیدونم چی بهش بگم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز