امروز صبح تا الان نتونستم یه لقمه نون بخورم انقدر که ناراحتم نزدیک ساعت نه صبح بود وسط پذیرایی خابیده بودم (خونمون آپارتمانیه همسایه بغلی دقیقا چسبیده به ماست درشون یه زن شوهرن تازه ازدواج کردن فکر کنم چهار ماه با لباس عروس اومد این خونه)
شوهرش داشت کتکش میزد شدیداً زنه اتماس میکرد انقدر شدید بود صداش دقیقا تو خونه ما بود مامانم بیدار شد ..جلو داداشمو بزور گرفتیم میخاست بره مرده رو بزنه
الان این سویم باره که این اتفاق میوفته انقدر شدید که صداش تو خونه ماست خیلی ناراحتم کار درست چیه ..
امروز یه نذری گرفتم آوردم خونه دیدم مامانمم گرفته گفتم اینو بدم به همسایه بغلی ببینم حالش چطوره به این بهانه زنگ در خونشون زدم ..باز نکرد با اینکه خونه بود ..
نمیدونم چرا انقدر نگران زنم