همسرم امشب گفت که فردا بعد از اذان ظهر بریم روستا پدرم جمعه قبل از اذان هم بیایم .منم گفتم باشه .بعد تو خونه به پدرش زنگ زد پدرش گفت که به برادرت اون وقت بگو نیاد .چون اونا می خواستن پنجشنبه بیان بگو جمعه بیان .همسرم هم گفت من نمی توانم بگم کی بیاد یا نه .
بعد پدرش گفت بذار خودم بگم .من اصلا نگفتم که بیان یا نیان ...اصلا (چون من با جاری قطع رابطه م .اونا هم یه اتاق خواب دارن تو روستا )
بعد رفت بیرون اومد شوهرم .بهش گفتم فقط که اگه پدر تو روستا کارش عقب میوفته ما یه وقت دیگه بریم .همسرمان گفت نه (برادرشوهرم میره کمک بنایی )
حالا نظر شما چیه ؟قبلا اگه تو فاز غر بودم می گفتم نه نیان با ما .اگه تو فاز مهربونیت و سیاست بودم می گفتم نه بیان و خودم اذیت می شدم اصلا لام تا کام حرف نزدم .باید کم کم حساسیت مو کم کنم .