وایی خواهرشوهر منم همینجوری بود .ده روز بعد از زایمانش دیدم دراز کشیده ب بچه شیر میداد اونم نمیتونست خوب ب پهلو دراز بکشه یه نفر باید بچه رو براش نگه میداشت ک بتونه شیر بده .
شبش هم من خونه پدرشوهرم اینا موندم تاصبح ناله میکرد از درد .نصف شب هم ب بچه ش شیر نداد میگفت نزدیکم نیاریدش . ب طفل معصوم شیر خشک میدادن ب زور .
ولی عمه و خالم سزارینی بودن مثل ایشون نبودن .
عمه م ک از ۳. ۴روز بعدش خودش پامیشد کاراشو میکرد میگفت درد دارم ولی تحمل میکنم دردش زیاد نیست .
انگار هر بدنی یه قدرت تحملی داره