منم بخدا چون مجرد بودم خیلی جاها سکوت کردم خیلی آرزوهام دست کشیدم قلبم زیر پام گذاشتم پارسال شبای قدر تا صبح مینشستم و گریه میکردم و دعا میکردم و نماز حاجت و سوره یس میخوندم امسال توو یه اتفاق عجیبی که توو یه لحظه رخ داد منو واقا عاشق هم شدیم و یه هفته بعدش اومد خواستگاریم. وعقد کردیم.
منی که هیچکس هیچی حسابم نمیکرد الان سری شدم توو سرا با اینکه عقدم همه منو و شوهرم دعوت میکنن برا افطار و دعوتی میدن بهم همونایی که اصلا جواب سلامم نمیدادن امسال دعوتم میکنن.