مردک طوری نشسته بود گویا ملکه در کاخ منتظرش است.
بسیار از وی حرصم گرفت و به او گفتم: ای مردک! این چه طرز نشستن است؟ تو در خودروی خود نیستی که این گونه گشادطور نشیمن میکنی بلکه در یک خودروی عمومی هستی و وظیفهات است که درست بنشینی. او که خیلی بهش برخورده بود، گفت: من همیشه اینگونه مینشینم.بنده سخنش را قطع کردم و گفتم: همیشه اشتباه مینشستی.سپس او به راننده گفت: من پیاده میشوم. راننده نیز در گوشهای توقف کرد و او پیاده شد و راننده شجاعت مرا تحسین نمود.